2- اگر درمتن بالا C را پیدا کردید، حالا ۶ را پیدا کنید. ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۳- حالا حرف N رابیابید. کمی مشکلتر از قسمتهای بالا میباشد. MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
این یک شوخی نیست.
اگر قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.
مغز شما عملکرد خوبی دارد و ازبیماری آلزایمر در امان خواهید بود.
یه چند وقت به علت کسالت و کثرت کارها نتونستم بیام. ولی باورتون نمیشه که چقدر انرژی دارم. و این رو مدیون تک تک شماها هستم.
دلم غم داره ...
بد جوری بارونی ام .........
خدایا کمکم کن
گفتم معنا را پیش پاییز باشیم
گفتی :
بگذار بهار بیاید
و بهار با پیکر بلورین تو در شکوفه ها آب شد
گفتی نه نه
آری
نه! نه! نه!
بگذار بهار
لای این سنگواره ها بماند...
یک سال دیگر گذشت ...
یک سال دیگر گذشت و من هنوز در فکر اینم که چرا؟!؟!
آمدنم بهر چه بود و به کجا می روم آخر ....
پیر شدم .... حد اقل به اندازه یک سال دیگر ...
عشق دستمال کاغذی ب اشک:
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم !
با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر سادهای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانههای اشک کاشت.
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم
رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم
امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد ***************************************************** افسوس
می خورم ….چرا؟چرا با رفتن تو…………..بهار می اید ؟…امدی در سرمای زمستان…
به سردی زمستان بودی….. به غم انگیزی شبهای تنهایی….. به خشکی برف …می
روی….. بهار می اید …به نظر معامله خوبی است….امید ان دارم بهار گلی بر
چهره ات بنشاند …چه امید مبهمی…گردش روزگار خطا ندارد ….زمستان هیچ گاه
بهار را نمی بیند…
***************************************************** چند روز دیگه بهار میاد و همهچیز رو تازه میکنه، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به همه اون تازگی میارزه، «دوستیمون»! نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نوپیشاپیش مبارک
.*’””*.*”‘”*.
*. Eydetun
“*. Mobarak
“*.*”
Hamrah ba behtarin arezuha
هرسال وقتي.....۶ اسفند.....هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن از خودم مي پرسيدم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟.... و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....
برات ارزوی بهترینهای دنیا رو دارم امیدوارم جشن تولد
صد سالگیتو جشن بگیرم
حالا وقت بریدن کیک
رفیق جونم وصف العیش نصف العیش حالا فعلا از دیدنش لذت ببر
سلام دوستای گل همتون که خوبید؟ یه آپی گذاشم بخونید ضرر نمیکنید معلم عصبی دفتر رو روی
میز كوبید و داد زد: سارا
... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و
خودش رو تا
جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و
مظلوم دخترك خیره
شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و
پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا
مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش
باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت
قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش
حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش
خون نیاد... اونوقت
میشه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...
اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای
داداشم
رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد!
ای دل
ساده بکش درد که حقت این است
از زمانه بشو دلسرد که حقت این است
هرچه گفتم نشو عاشق نشنیدی حالا...
همچو پاییز بشو زرد که حقت این است
دیدی اخر دم مردانه به جز لاف نبود
بکش از مردم نامرد که حقت این است
انچه بر عاشق دلخسته روا دانستی
فلک اخر سرت اورد که حقت این است
نمی دانم آنقدر که من برای دیدار تو دلتنگ شده ام
تو نیز برای من دلتنگ شده ای یانه؟ نمی دانم آنقدر
که من بی قرارت شده ام تو هم بی قرار قرارهایمان
شده ای؟ ای تمام هستی من،چه بی رحمانه مرابه
تندباد فراموشی سپردی. شاید در باورت نگنجدکه
بی تاب دیدارت هستم و تشنه یک تبسم تو.نگاه
مهربانت را ازمن دریغ مدار و قلب شکسته ام را دریاب...
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت "تنهای" غریب است ببین باغربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد...